تبليغاتX
چنین احساس کردم من... -
 
 
همیشه وقتی خیلی ناراحتم دو کار انجام می دم یاخودمو بین کتاب هایی که دارم غرق می کنم یا می نویسم چه قبلا که دق دلی هامو  روی ورق سفید کاغذ خالی می کردم چه حالا که مدتیه مهمون این صفحه ام...ولی الان اینقدر حرف ها وبغض های نهفته تو گلوی من هست که یه کلمه هم نمی تونم بنویسم...

امروز هم کسی اگر صدایم کرد

بگو خانه نیست

بگو رفته است شمال

می خواهم به جنوب بیندیشم

می خواهم به آن پرنده ی خیس٬آن پرنده ی خسته

به خودم بیندیشم...!

گاهی اوقات مجبورم

حقیقتی را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم.

همین خوب است

همین خوب است!

"سید علی صالحی"

  نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:32  توسط مرمربانو  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM